مسجد استخر

مواد و مصالح معماري

عمده‌ترين مدارك باستانشناختي معرف دوران هخامنشي شهر استخر كه با توجه به فنون و سبك سنگ تراشي،نوع نقوش به كار رفته و چگونگي اتصال قطعات به اين دوره نسبت داده شده‌اند عبارتند از قطعاتي از مصالح سنگي كه با توجه به مقايسه آنها با ديگر آثار شناخته شده دوران هخامنشي به اين دوره نسبت داده شده‌اند. (تصوير 4ـ1 ) اين مصالح را مي‌توان با توجه به شكل وكاربرد آنها به صورت پايه ستون، سر ستون و...بسته بندي كرد.

موقعيت در محوطه

تقريباً تمامي اين مصالح در محل سازه موسوم به مسجد دوران آغاز اسلامي استخر قرار دارند. اين بنا با مختصات جغرافيايي طول33R0684288 و عرض 3318118 در مركز ربع جنوب شرقي محوطه كنوني شهر استخر و در نقشه محوطه در مربعHL  قرار گرفته است.(نقشه 4ـ1 ). پلان اين بنا كه در كاوش‌هاي سالهاي 4ـ1932بوسيله هرتسفلد كاوش شده است به طور كامل شناخته شده است قسمتهايي از مسجد كه كاوش شده است بوسيله خط نامنظمي(شكل4ـ1)در پلان مشخص گرديده است. طبق بازسازي به عمل آمده مسجد احتمالاً داراي 128 ستون بوده است.(Whitcomb1979:157). با توجه به توصيفات مقدسي از مسجد استخر و مقايسه باقي مانده‌هاي بنا با گفته‌هاي او امروزه با اطمينان مي‌توان گفت كه اين بنا همان مسجدي است كه مقدسي توصيف كرده است. با اين وجود مصالحي كه براي ساخت اين مسجد كار رفته است مربوط به دوره هاي پيش از اسلام(هخامنشي ) است(Ibid 1976:363).

تقريباً تمام آثار سبك هخامنشي استخر در نيمه شمال و شمال غربي مسجد متمركز است. قلمه ستونها،پايه ستونها و سرستونها بيشتر در محدوده كاوش شده مياني مسجد قراردارد. جرزهاي سنگي قسمتهايي از ديواره شمالي مسجد را تشكيل مي‌دهد. هر چند همانطور كه در نقشه نيز مشخص شده است برخي از جرزها خارج از محدوده كلي مسجد قرار دارند.

بررسيهاي پيشين

سر روبرت كرپورتر، سي جي ريچ، تكسيه، جيمز موريه و جامع تر از همه، سر ويليام اوزلي كه كليه مدارك اسلامي مرتبط با استخر را نيز ذكر كرده است،(شهبازي1382) از جمله كساني هستند كه در مورد مصالح سبك هخامنشي استخر مطالبي را ذكر كرده‌‌اند. تمامي نامبردگان ضمن توصيف مصالح به كار رفته در بناي مسجد آن را به دوره هخامنشي استخر نسبت داده اند. با وجود اين به نظر مي رسد اين افراد تنها با توجه به شباهت ظاهري آثار مذكور با ويرانه هاي تخت‌جمشيد اين نظر را ارائه كرده اند و نمي توان گفته‌هاي آنها را ديدگاهي علمي و دقيق دانست.

شايد بتوان فلاندن جهانگرد فرانسوي و كست نقاش او را اولين كساني دانست كه با ديدگاهي علمي ـ هنري ضمن اشاره به مصالح مورد بحث سعي در گاهنگاري آنها كرده‌اند.  نقشه و طرح تهيه شده به وسيله كست از مسجد استخر را به احتمال مي توان قديمي‌ترين طرح دقيق تا آن زمان از اين آثار دانست(شكل4ـ2). اين دو با بررسي انبوه ستونها و ديواره‌هاي سنگي فرو ريخته وجود يك كاخ هخامنشي را در محل اين مسجد محتمل دانستند.(Whitcomb1976:364).

فرد ديگري كه ويرانه هاي شهر استخر و محل آثار بازمانده سبك هخامنشي آن را بازديد و در مورد آنها مطالبي ذكر كرده است، جرج راولينسن مستشرق انگليسي است. نظرات راولينسن را مي توان نخستين ديدگاه تقريباً علمي در مورد اين آثار دانست. او با توصيف كلي اين آثار تحت عنوان بازمانده‌هاي «كاخ استخر» در باره دوره زماني ساخت آنها مي گويد: « ستون ها،سرستونها،ابعاد درگاهها، جرزهاي برجاي مانده و ضخامت ديوارها، كاخ استخر را كاملاً شبيه به كاخهاي هخامنشي در تخت‌گاه تخت‌جمشيد نشان مي دهد. با اين وجود آن نشانگر پلاني كاملا ًمتفاوت (با كاخهاي تخت‌جمشيد) است. و بنابراين دانش ما در مورد تخت‌گاه تخت‌جمشيد هيچ گونه كمكي به ما در جهت كامل كردن و يا حتي پيش بردن پلاني كه با توجه به تحقيق عملي از كاخ استخر تهيه شده است، نمي كند. ارتفاع ستونها كه كوتاهتر از كوتاهترين ستونهاي تخت‌جمشيد است. نشانگر اين است كه يا مربوط به اولين ساختمان‌هاي داراي ستونهاي سنگي هستند كه براي ساخت آنها تلاش شده است و يا اينكه دير زماني نيست كه مهارت فني براي استخراج،حمل ونقل و بالا بردن،بلوكهاي سنگي بزرگ مورد استفاده براي كاخها،در اوج رونق شاهنشاهي ديگر وجود ندارد».(Rawlinson1871:316-17).

هرتسفلد كه خود بناي مسجد را كاوش كرده است، در مورد مصالح هخامنشي آن مي گويد :«چند ستون قاشق تراشي شده و بي پايه يا جرزها يا سنگ قائم هاي پيش نشسته،محل نخستين مسجدي است كه در استخر سر جاي آتشكده اي بر پا شده بود. اين سنگهاي بزرگ از نوع سنگهايي است كه در بناهاي هخامنشي به كار مي‌رفت و چنين مي نمايد كه آنها را از معادن سنگ اطراف تخت‌جمشيد نياورده‌اند بلكه از جمله مصالحي هستند كه در بناهاي هخامنشي خود استخر به كار رفته و دوباره در آتشكده زردشتيان مصرف شده شده بودند. استفاده كردن از مصالح ساختمان هاي موجود در بناي عمارتهاي جديد امري معمول در اوايل دوره اسلامي بود. اما اين امر را در دوره هاي اشكانيان و ساسانيان نيز شاهديم». او همچنين در باره گفته‌هاي ديودور سيسلي در مورد تجمع سرداران اسكندر در سال 316 پيش از ميلاد در پرسپوليس، محل واقعي تجمع را در استخر مي‌داند و چنين استدلال ميكند كه تخت‌جمشيد سوخته و ويران نمي‌تواند محل مناسبي براي اين جلسه و مذاكره باشد (هرتسفلد 282:1380).

ديگر كاوشگر استخر ـ اشميت‌ـ نيز اگر چه (در ميا ن آثار منتشر شده) به طور مستقيم در مورد آثار و مصالح سبك دوره هخامنشي استخر ذكري به ميان نياورده است،با اين وجود در باره وضعيت استخر در دوره هخامنشي مي‌نويسد «تصور مي شود استخر (گرفته شده از استخره :سخت) شهري عامي‌نشين در طول حيات و رونق تخت‌جمشيد بوده باشد. اما بايد به اين موضوع اعتراف كرد كه كاوش هاي اين محوطه تاكنون در تشخيص باقي مانده هاي شهر دوران هخامنشي آن ناكام مانده است» (Schmidt1939:105).

تجويدي نيز با استناد به متون تاريخي دوره‌هاي پس احتمال اينكه شهر هخامنشي پارسه ممكن است همان استخر باشد را مطرح مي‌كند (تجويدي28:1355) او معتقد است:« چنين به نظر مي‌رسد كه در عصر هخامنشيان شهر پارسه از سمت شمال تا استخر و آن سوتر ادامه مي‌يافته است. و چنانچه در آن روزگار تمام اين وسعت به طور پيوسته، به هم مسكون نبوده است و بخشهايي از زمينهاي ميان آنها احتمالاً به كشت و زرع اختصاص داشته ولي اين مكانها مانع پيوستگي كلي ميان مناطق مورد بحث نبوده است». (همان: 29).

بر خلاف نظر برخي افراد ذكر شده در مطالب فوق در مورد وجود يك بناي هخامنشي در محل مسجد استخر دونالدويت كامب باستان‌شناس آمريكايي نظري مخالف ارائه مي‌كند. او ضمن اشاره به ايده هرتسفلد در مورد وجود يك بناي پيش از اسلام در محل مسجد استخر مي‌گويد«اعتقاد من اين است كه مسجد تماماً داراي ساختار اسلامي است زيرا كه ستونهاي موجود بر روي شالوده‌اي از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است و به كار بردن سنگ با ملاط گچ در معماري هخامنشي غير معمول بوده است. (تصوير 4ـ2) علاوه بر اين جهت پلان مسجد نشان مي‌دهد كه اين ستونها جهت كاربرد در آن به كار رفته‌اند و اين نظر كه مسجد در محل معبدي قديمي‌تر ساخته شده است بعيد به نظر مي‌رسد ».(Whitcomb1966:364) ويت كامب هم چنين در مورد زمان ساخت مسجد و انگيزه استفاده از مصالح باستاني در آن اين فرضيه را مطرح مي‌كند كه «به نظر من مسجد استخر احتمالا توسط زياد بن ابيه در طول فرمانداريش در استخر در فاصله سالهاي 659-662 م بنيان نهاده شده است (Ibid1976:364). احتمالاً ابتكار جسورانه زياد(ابن ابيه) در ايجاد شكوه و عظمت مسجدش با به كار بردن مواد و مصالح مواد باستاني در استخر بايد به خاطر نزديكي با تخت‌جمشيد در او به وجود آمده باشد. اگر مسجد جامع استخر توسط زياد(ابن ابيه) در حدود سال 660 ميلادي ساخته شده باشد همانطور كه در مطالب فوق مطرح گرديد، اين بنا بايد به عنوان اولين مسجد ساخته شده در ايران مطرح شود. يعني پيش از مسجد سيراف كه توسط وايت‌هاوس  به 800 م نسبت داده شده است و پيش از مسجد شوش (گريشمن1947:48 ».(Ibid:366)

پس از ويت‌كامب، ليونل بير نيز با ارايه نظري مشابه در مورد ساختمان مسجد استخر و احتمال اينكه پرستشگاهي تغيير شكل يافته به مسجد در دوران اسلامي باشد،مي گويد:

«اگر چه تاريخگذاري پرستشگاه مورد نظر به دوره هخامنشي به احتمال بايد كنار گذاشته شود، استفاده مجدد از مصالح هخامنشي در شالوده بناهاي پارتي و ساساني كه پساً به مسجد تغيير شكل يافته پذيرفتني مي نمايد».(Bier1985:315)

با نگاهي كلي به نظريات ارايه شده در مورد آثار سبك هخامنشي استخر كه به اختصار در مطالب فوق ذكر گرديدند، مي‌توان آنها را به دو دسته كلي تقسيم كرد

1ـ گروه نخست كه شامل تقريباً تمام سياحان و جهانگردان و همچنين كاوشگران محوطه است معتقد به وجود استقرار دوره هخامنشي استخر هستند. در اين ميان افرادي مانند راولينسن، فلاندن و هرتسفلد ضمن اشاره مستقيم به آثار مورد بحث آن را به دوره هخامنشي استخر نسبت داده‌اند. همچنين دو فرد اخير بناي مسجد را تغيير شكل يافته بنايي از دوران پيش از اسلام دانسته‌اند.

2ـ گروه دوم(بير و ويتكامب ) هر چند به طور مستقيم در مورد وضعيت استخر در دوره هخامنشي صحبت نكرده‌اند، احتمال اينكه بناي مسجد استخر داراي شالوده‌اي مربوط به دوران هخامنشي باشد را بعيد دانسته‌اند،هرچند بير (Bier) احتمال وجود ساختاري فراهخامنشي و ساساني كه در دوره اسلامي به مسجد تبديل شده است، را مطرح كرده است.

توجه به آراء و فرضيات متعدد ذكر شده در مطالب فوق در باره ساختار مسجد استخر و مصالح هخامنشي موجود در محل آن شايد حدودي پيچيدگي اين موضوع را نشان دهد. با اين حال بررسي مجدد و دقيق تر شواهد باستانشناختي برجاي مانده شايد در اين امر راهگشا باشد.

در اينجا و با توجه به نظريه هايي كه در مورد مسئله مورد بحث ذكر شد، نخست سعي خواهد شد با طبقه بندي و توصيف خصوصيات ظاهري آثار موجود و مقايسه آنها با نمونه‌هاي مشابه در تخت‌جمشيد اين مسئله را تا حد امكان روشن سازيم كه آيا اين آثار مربوط به استقرار دوره هخامنشي خود شهر استخر است و يا ممكن است با توجه به شباهت كامل آثار و نزديكي اين محوطه با تخت‌جمشيد در دوره هاي پس از هخامنشي از تخت‌جمشيد به اين محوطه انتقال يافته‌اند.

دیگر مقاله ها در این مجموعه « پيشينه پژوهش‌هاي شهر استخر